دخترم - غزل


شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۴

واااااای


واااااااای من گرفتاری هام کم بود دعوت کردن یه تیم دوست های غزل دیگه چه صیغه ای بود؟ اون هم برای Swimming Party. یکیشون هم همون بچه بین المللی هستش. هرچه باشه، من حتی اگه یه روز بعدش امتحان داشته باشم باید برای غزل وقت بذارم. امروز هم وسط روز درسام رو ول کردم و غزل را بردم این مغازه تا قولی که بهش داده بودم وفا کنم. این مغازه آنقدر چیز های خوشگل داره که دل آدم گنده ای مثل من ضعف می کنه و دلش می خواد همه چی بخره تا برسه به بچه ها. غزل هم یه کتی بالرین انتخاب کرد. بعدش دیگه فکر کنم خودم رو قرنطینه ای کنم تا امتحانام تموم شن. به گمونم باید خیلی بی خوابی بکشم. تا بعد.
پ.ن. 1 : من که تا حالا نمیدونستم همچین چیزی هست. هنوز نه چیزی یاد گرفته ام، هم اینکه ندید بدید هستم! ولی حیف که برای امسال دیگه دیر شده. اه! کاشکی مهمون دعوت کردن ها رو میذاشتم یه وقت دیگه. نمیدونستم که.
پ.ن. 2 : هنوز هیچکی نگفته که: اگه شما احیانا" مجبور باشین با کسی که دایما" پاچه می گیره سرو کار داشته باشین چه کار می کنین؟
پ. ن. 3 : این هم عکس عروسک غزل که خودش ازش عکس گرفته و در کامپیوتر پیاده کرده.