دخترم - غزل


Tuesday، May 30، 2006

زن سی ساله

سی سالگی یعنی یه زن کامل بودن
سی سالگی یعنی بهترین سن
سی سالگی یعنی جوونی کردن
سی سالگی یعنی با نشاط بودن
سی سالگی یعنی اوج عاقلی
سی سالگی یعنی سن خوشگلی
سی سالگی یعنی سن پیشرفت و ترقی
سی سالگی یعنی سن لذت بردن از زندگی
سی سالگی یعنی دوست داشتن كارتون ديدن را
سی سالگی یعنی دوست داشتن تاب بازی را
سی سالگی یعنی دوست داشتن شهر بازی را
سی سالگی یعنی دوست داشتن استخر و دريا و آب بازي را
سی سالگی یعنی اوج طراوت و شادابی
سی سالگی یعنی عاشق گشت و گذار بودن
سی سالگی یعنی دوست داشتن مسافرت رفتن را
سی سالگی یعنی دوست داشتن خرید کردن را، خاصه جواهرات!
سی سالگی یعنی رسیدن به آرزوها
سی سالگی یعنی پایان سن حماقت
سی سالگی یعنی دوست داشتن‌ مهمونی و پارتی را
سی سالگی یعنی پوشیدن لباسای خوشگل رنگی و سکسی!
سی سالگی یعنی سنی که تکلیفت با خودت و دنيات روشن می‌شه!
سی سالگی یعنی بودن رو نقطه اوج زن
سی سالگی یعنی یادت می یاد که آدامس بادکنکی صورتی تو کیفت تموم شده!
سی سالگی یعنی اوج پختگی زن
سی سالگی یعنی هی به دستات نیگا کنی و یکی از دغدغه های فکریت این باشه که این لاک صورتی بیشتر به رنگ پوست دستت می یاد یا اون صدفیه!
سی سالگی یعنی ببینی میشه لوازم آرایشی دخترت رو باهاش share بشی یا نه!
سی سالگی یعنی کیف دنیا کردن با دختر عزیز و خوشگل و دردونه
سی سالگی یعنی همیشه توی کیفت حتما" اقل دو سه تا قلم لوازم آرایشی از بهترین مارک ها هست!
سی سالگی یعنی داری فکر می کنی که کدوم آرایشگاه بری و کی بری!
سی سالگی یعنی قرار گذاشتن با دوستان و دردر رفتن.
سی سالگی یعنی با اینکه یه کدبانو به تمام معنا هستی ولی اهل کار خونه و این چیزا نیستی. همون چار تا دونه کاسه و کوزه رو هم با ماشین ظرفشویی می شوری!
سی سالگی یعنی با اینکه آشپزیت خوبه، پیتزا رو از بیرون سفارش میدی که برات بیارن و جلوی تلویزیون روی مبل لم میدی و در حال تماشای فیلم، سر و ته پیتزا رو در میاری!
سی سالگی یعنی بی دستکش، دست به پوست مرغ خام و ماهی و این چیزا نمی زنی. تازشم همینا رو تکه شده و آماده و بسته بندی شده می خری!
سی سالگی یعنی در عین حال که خیاطی و گلدوزی بلدی، میری از بهترین مارک ها، لباس می خری و همونا رو هم میدی خشکشویی که برات بشوردش و اطوش کنه! بعد از دو سه بار استفاده هم boring شده و میندازیش دور!
سی سالگی یعنی هی خدا رو شکر می کنی که دیگه بچه کوچیک نداری. خیلی هم راحتی!
سی سالگی یعنی محض خاطر جویای علم بودن، با یه تی شرت و یک شلوارک خوشگل و صندل، کیف گل گلی رو شونه و یه کلاسور صورتی به دست، قدم زنون بری دانشگاه!
سی سالگی یعنی با یه دست کت و شلوار دودی راه راه صورتی و یه تاب صورتی و یه کفش مشکی پاشنه 7 سانتی و کیف چرم مشکی بری سرکار!
سی سالگی یعنی تازه دستت اومده که مدل موهات چه جوری باشه، بهتره و چه رنگی!
سی سالگی یعنی یه زن کامل بودن
همه اینا رو گفتم که بگم...
گفتم که بگم...
گفتم که بگم...
آها! بگم نه، گفتم که به عرض شما برسونم که...
اینا رو گفتم که خدمتتون عرض بشه که...
خدمتتون عرض بشه که ...
فردا سی ساله میشم!